بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
" Daisypath Anniversary tickers " نگین مامان

نگین مامان
تقدیم به مامان خوبم
آخرين مطالب

[ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ] [ 21:00 ] [ نگین ]

[ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ] [ 21:00 ] [ نگین ]

[ پنجشنبه 28 ارديبهشت 1391 ] [ 23:30 ] [ نگین ]

در شب های تنهایی تو تنها کسی هستی که در اغوشت آرامش پیدا میکنم.

تنها کسی که راز هایم را به او میگویم وناراحتی هایم را باصدایی که مهر مادری تمامش را فراگرفته است درمان میکنم توهستی.

مادر عزیزم  دوستت دارم

دوستت دارم به خاطر تمام محبت هایی که به من کردی.

به خاطر این که بهترین سال های جوانیت رو صرف بزرگ کردن و تربیت من کردی.

ودوستت دارم چون تمام وجودم از وجودت بوجود امد و به راستی که من بدون تو هیچم.

                                             نوشته شده توسط خودم

[ يکشنبه 31 ارديبهشت 1391 ] [ 11:30 ] [ نگین ]

از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید گفت:نه

گفتم چرا؟  گفت :انها برای این در تونیستند که من انهارا بزدایم. بلکه انهابرای این در تو هستند که در برابرشان پایداری کنی.

ازخدا خواستم به من شکیبایی دهد گفت :نه 

گفتم چرا؟  گفت:شکیبایی در اثر سختی ها به دست می اید. شکیبایی دادنی نیست بلکه بهدست اوردنی است.

ازخدا خواستم تا به من خوشبختی دهد گفت:نه

گفتم چرا؟  گفت:من به تو برکت میدهم خوشبختی به خودت بستگی دارد.

از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد گفت:نه

گفتم چرا؟  گفت:درد ورنج تورا از این جهان دور کرده وبه من نزدیک تر میسازد.

ازخدا خواستم تاروحم رارشد دهد گفت :نه

گفتم چرا؟  گفت:توخودت باید رشد کنی ولی من تورا می پیرایم تا میوه دهی.

از خدا خواستم به من چیز هایی دهد که از زندگی لذت ببرم گفت:نه

گفتم چرا؟  گفت:من به تو زندگی می بخشم تا تو از همه ان چیزها لذت ببری.

از خدا خواستم تابه من کمک کند تا دیگران را همان طور که او دوست دارد دوست داشته باشم.

خدا گفت: بالاخره سرانجام این گفت و گو رافهمیدی.

 

                                                                           نوشته شده توسط خودم

[ چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 ] [ 20:33 ] [ نگین ]

[ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ] [ 21:01 ] [ نگین ]

ثانیه ها می گذرد به کمک ثانیه شمار.ثانیه ها می گذرند اما ما متوجه نمی شویم.ثانیه ها در همه لحظات می گذرند در لحظه های شادی,لحظه هایی همراه با غم واندوه,لحظه های باهم بودن و ... همه و همه می گذرند وقتی اتفاقی برایمان می افتد می گوییم این هم بگذرد اما تاکی؟تاکی باید این جملات را تکرار کنیم؟بالاخره که یک روز ثانیه شمار عمرمان از حرکت می ایستد و ان موقع است که به خودمان می اییم.بعضی ها به ثانیه شمار قرمز رنگ ساعت که هشداری است برای گذر زمان توجه میکنند اما...اما بعضی ها هم ثانیه شمار را فقط برای گذر زمان می خواهند وبه هشدار ان توجهی نشان نمی دهند.شاید که در طول عمر لحظات شادی داشته باشیم اما چه دردناک است اخرین حرکت ثانیه شمار عمر.

                                            

                                                                                                      نوشته شده توسط خودم

 

 

[ شنبه 2 ارديبهشت 1391 ] [ 23:01 ] [ نگین ]

سیزده بدر امسال(البته روز های قبلش)برای من خیلی پر استرس بود از دهم دعامیکردم که سیزده بدر هواخوب باشه خدارو شکر وقتی صبح سیزدهم بیدار شدم دیدم ابری تو اسمون نیست خیلی خوشحال شدم اوه خلاصه بعد از اینکه وسایل رو جمع کردیم تقریبا ساعت 10 راه افتادیم وتاساعت ١٠:٣٠رسیدیم به باغ دختر خاله مامانم باغ بزرگی بود اول که رفتیم هیچکی نبود فقط دختر خاله مامانم اینا بودن تاوقتیکه بقیه اومدن برای وقت پر کنی با دختر دختر خاله مامانم که دوم دبیرستانه اهنگ گوش دادیم خلاصه تقریبا همه فامیل پشت سر هم میومدن وماکلی بازی کردیم و کیف کردیم خدا رو شکر امسال مثل سال قبل توپ نخورد توصورتم ولی در عوض از افتاب شدید صورتم سوخت وسیاه شدم برای ناهار هم همه گوشت خوردن ولی من قورمه سبزی خوردم(اخه من گوشت دوست ندارم)خلاصه تقریبا بعد از ناهار رفتیم چهار اسم بازی کردیم بازی جالبیه من وهستی کنار هم بودیم وبه همدیگه تقلب میرسوندیم اسم هایی که من جمع میکردم روژین و نگین بود بعد ازکلی بازی کردن اش درست کردیم وخوردیم تقریبا آخرای سیزده بدر بود ساعت 7هم برگشتیم وساعت 9 رفتیم خونه دختر دایی مامانم عید دیدنی(البته همه فامیل رفتیم خونشون)روز خوبی بود ولی تنها زد حالی که داشت این بود که فرداش باید میرفتیم مدرسهافسوس.

[ پنجشنبه 24 فروردين 1391 ] [ 0:54 ] [ نگین ]

[ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ] [ 21:01 ] [ نگین ]

من و اریسا و فاران وکارن

[ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ] [ 21:01 ] [ نگین ]

[ پنجشنبه 14 مهر 1390 ] [ 19:51 ] [ نگین ]

امروز یعنی 1390/7/7روز دختره مامانم برای خوشحال کردنم برام یک دسته گل گرفت من خیلی خوشحال شدم مامانم برام خیلی زحمت میکشه دستش درد نکنه البته بابام هم خیلی زحمت میکشه من خیلی مامان بابام رودوست دارم البته منم برای مامانم روز زن یا روز تولدش یک چیزی درست می کنم تا ازش بخاطر زحماتی که برای من کشیده تشکرکنم


Rose Scraps, Rose Day Graphics, Rose Day Comments and Glitter Graphics
[ شنبه 9 مهر 1390 ] [ 12:03 ] [ نگین ]

روز اول مدرسه که دوستامو دیدم خیلی خوشحال شدم اخه هممون بودیم دوست صمیمیم نازنین هم هست کلی باهم خندیدیم الانم که دوروز رد شده هر روز به خاطر یک چیز کوچیک حداقل یک زنگ میخندیم نمیدونم چرا ولی یکسره خندم میاد یک سری نازنین یک حرفی زد که منو تاساعت دو که تو مدرسه بودیم خندوند خلاصه خیلی کیف میکنیم

اینم یک عکس با مانتو شلوار مدرسه جلوی در اتاقم

[ شنبه 9 مهر 1390 ] [ 9:49 ] [ نگین ]

http://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.com

برای شنیدن  آهنگ تولدم play را بزنید

[ شنبه 9 مهر 1390 ] [ 12:01 ] [ نگین ]

[ شنبه 9 مهر 1390 ] [ 11:59 ] [ نگین ]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره من

سلام من مامان نگین خانوم هستم این وب لاگ را نگین خودش درست کرده منم بعضی مواقع براش مطالب می ذارم تا بدونه چقدر دوستش دارم وهمیشه توقلبم می مونه . مامان نگین
آرشيو مطالب
امکانات وب
Glitter Photos



قالب میهن بلاگ تقویم جلالی